+ حرفای قشنگ

- یاد آن روز که در صفحه شطرنج دلت شاه عشق بودمو با کیش رخت مات شدم

-گاه یک لبخند آنقدر عمیق میشود که گریه میکنم گاه یک نغمه آن قدر دست نیافتنی است که با آن زندگی میکنم گاه یک نگاه آن چنان سنگین است که چشمانم رهایش نمیکنند گاه یک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نمیکنم

 

-لبریزتر از هزار پیمانه شدیم دیوانه‌تر از هزار دیوانه شدیم دیدیم گلی به روی ما می‌خندد از پیله درآمدیم و پروانه شدیم


-اینگونه زندگی کنیم: شاد اما دلسوز. ساده اما زیبا. مصمم اما بی خیال. مهربان اما جدی. سبز اما بی ریا. عاشق اما عاقل

-در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در میزند.. در را گشودم روی او دیدم غم است در میزند. ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا غم با همه بیگانگی هر شب به من سر میزند

-ای کسانی که مامور دفن من هستید مرا درتابوتی سیاه بگذارید تا همه بدانند هرچه سیه روزی بود من کشیدم چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند که چشم براهش بودم و دستم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند چیزی با خود نمی برم یک دسته گل پژمرده روی مزارم بگذارید تا همه بدانند جوانی بودم ولی زود پژمردم...

 

-نگاه ساکت باران بروی صورتم دزدانه می لغزد ولی یاران نمی دانند که من دریایی از دردم به ظاهر گرچه میخندم

-عشق چیست :. به کوه گفتم عشق چیست؟! لرزید به ابر گفتم عشق چیست؟! بارید به باد گفتم عشق چیست؟! وزید به پروانه گفتم عشق چیست؟! نالید به گل گفتم عشق چیست؟! پرپر شد به انسان گفتم عشق چیست؟! اشک از دیدگانش جاری شد و گفت: دیوانگیست

 

-زندگی مثل یه پل قدیمیه! به این فکر نکن که اگه تنها ازش بگذری دیرتر خراب میشه به این فکر کن که اگه افتادی یکی باشه که دستتو بگیره

-هنر شمشیر آن است که یکی را دو تا می کند ولی هنر عشق آن است که دو تا را یکی می کند

-در دور دست دور بر تخته سنگ گور با جوهر سرشت نوشته بود :ماه را دوست دارم به خاطر زیبائیش شب را دوست دارم به خاطر تنهائیش مادر را دوست دارم به خاطر فداکاریش تو را دوست دارم ولی نمیدانم چرا؟

-از زندگی سه چیز آموختم 1.از عشق رسوایی 2.از دوست بی وفایی3. از شب تنهایی


-یک شمع می تواند هزاران شمع را روشن کند، بدون آن که چیزی از دست بدهد، مانند شادی که هیچ گاه با تقسیم کردن کم نمی شود.

-درانتظار کسی باش که مایل باشد حتی در زمانی که در ساده ترین لباس هستی، تو را به دنیا نشان دهد

-آدم هایی هستند مثل قطار شهر بازی، که از بودن با آنها لذت می برید، اما به جایی نمی رسید.

-عشق با غرور زیباست ولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن دیوار غرور گدایی کنی... آن وقت است که دیگر عشق نیست.

-آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من امده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستت دارم

-وقتی معلم پرسید عشق چند بخشه زود دستمو بالا گرفتم گفتم : یک بخش اما از وقتی تورو شناختم فهمیدم عشق ۳ بخشه : ۱. عطش دیدنه تو ۲. شوق با تو بودن ۳. و اندوه بی تو بودن

-عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم و پارو زنان سوی تو فرستادم وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد .

-قشنگ ترین صدای زندگی تپش قلب توست با شکوه ترین روز دنیا تولد توست پس برای  من بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم

-خواستم برایت هدیه بگیرم
گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زیباییم
برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ایستادگی ام
بید گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که همیشه سر به زیر دارم
به فکر فرو رفتم و سرم را به زیر انداختم به ناگاه قلبم را دیدم
که بهترین چیز در زندگیم هست
به ناگه فریاد زدم  که قلبم را می فرستم چون
او خود زیباست، مظهرایستادگیست
سر به زیرو با نجابتست
تولدت مبارک

-قلب سرزمین عجیبی بیست زیرا هم زادگاه عشق است هم آرام گاه عشق

-به حساب بانکی شما ملیونها بوسه عشق واریز کردم شما می توانید بطور شبانه روزی از طریق مهر کارت برداشت نمائید

-شیمی نخوندم ولی میدونم اگه عشق نباشه مولکول اکسیژن و هیدروژن نمیتونن اونقدر همدیگه رو فشار بدن که اشک هر دوشون در بیاد

-انیشتین : در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد

-به نام ستاره ی شب تاریکم…یک شب خوب تو اسمون…یک ستاره چشمک زنون…خندیدو گفت کنارتم تا اخرش تاپای جون…ستاره ی قشنگی بود.اروم و نازو مهربون…ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون…اما زیادطول نکشید عشق منو ستاره جون…ماهه اومدستاره رو دزدیدو برد نامهربون… ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی هم زبون… حالا شبا به یاد اون چشم میدوزم به اسمون

-گفتم تو شیرین منی گفتی تو فرهادی مگر؟گفتم خرابت میشوم گفتی تو آبادی مگر؟گفتم ندادی دل به من گفتی توجان دادی مگر؟گفتم زکویت میروم گفتی توآزادی مگر؟گفتم فراموشم مکن گفتی تودریادی مگر؟گفتم خاموشم سالها گفتی تو فریادی مگر؟گفتم که بربادم مده گفتی نبر بادی مگر ؟

-پای سگ بوسید مجنون خلق گفتندش چه بود،گفت این سگ گاهگاهی کوی لیلی رفته بود .

-آنکه مست آمدو دستی به دل ما زد ورفت،در این خانه ندانم به چه سودا زدو رفت،خواست تنهایی مارا به رخ ما بکشد،تئنه ای بر دل این خانه تنها زدو رفت

-عشق تو همچون افقی بی انتها است...قلب من خالی زهررنگ وریاست...زندگی با آرزوها روبروست...باتو بودن ازبرایم آرزوست

-تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست … تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست … تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم … تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست … تنهایی را دوست دارم زیرا … . در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد !!!

-از بازار بغداد می گذشتمی یکی را دیدم صدتازیانه زدندی و آه نکردی.پس از آنکه بسوی محبس بردندی ، از پیِ وی روان گشتم .پرسیدم : تازیانه از بهر چه خوردی؟
گفتا : از آن جهت که شیفته عشقم...!
گفتم : چرا ناله و زاری نکردی که تخفیف کردندی...؟!
گفتا : از آن که معشوق به نظاره بود من به مشاهده وی ، چنان مستغرق شدم که پروای نالیدن از کف برفت...

- معلم شیمی : عشق، تنها اسیدی است که در قلب فوری اثر می کند

-دبیر فیزیک:
عشق، مانند آهن ربایی است که معشوق را به طرف خود جذب می کند


-دبیر ورزش :
عشق، یک توپ فوتبالی است که به دروازه هر قلبی اصابت می کند

-دبیر تاریخ :
عشق، تنها واقعه ای است که حادثه ای عظیم را برای ابد در قلب آدمها به جا می گذارد

-دبیر زیست :
عشق، تنها میکروبی است که وارد بدن آدمی شده و در قلب او جایگزین می شود

-عشق با روح شقایق زیباست، عشق با حسرت عاشق زیباست، عشق با نبض دقایق زیباست، عشق در حسرت دیدار تو بودن زیباست.

-من عاشق آن گلم که در بیابان عشق پژمرده شد ولی منت باران نکشید . . .

نویسنده : بنیامین ; ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱٠